تاریخ: ۱۳:۴۳ :: ۱۳۹۶/۰۴/۰۶
نام نویسنده: سیده روجا شجری

– علی پروین پر است از اشتباه و پر است از نقاطی که می‌توان دست روی‌شان گذاشت برای انتقاد اما باور کنید او علی پروین است، اقلا برای من یکی با همه انتقادی که به رفتارهایش دارم، دوست‌داشتنی!

به گزارش مازند اسپرت (مازند ورزش)،هفته قبل که علی پروین را در افطاری رئیس جمهور دیدم ، اولین چیزی که به ذهنم رسید ، ماجرای اخرین دسته گل محمد بود. ماجرای وام ۲۵ میلیاردی برای واردات برنج هندی و مشکلاتی که برای پدرش ایجاد کرده است. اتفاقی که رایطه علی پروین و دولت را شکرآب کرده بود. دولت مانده بود که چه باید بکند ، آیا ویلای لواسان سلطان را به حراج بگذارد ؟ علی پروین هم به هر دری می زد تا شاید بتواند از پرداخت این وام خلاص شود.

حضور پروین در آن مراسم می توانست پیام روشنی داشته باشد. پرونده ای که دیگر برایش چیزی گفته نمی شود را یا به سود پروین حلش کردند ، یا ماجرا در حال حل شدن است که سلطان قرمزها پا شده آمده مراسم افطاری رئیس جمهور و آن بالای مجلس هم نشسته است.

از این پرونده ها علی پروین کم نداشته. از دهه ۷۰ و آن روزهایی که گفتند در اردوی هامبورگ و زمان سرمربیگری اش در تیم‌ملی ، ماجرای فرش ها پیش آمده بود تا اواخر همان دهه ۷۰ که شد همه کاره پرسپولیس و ماجرای قرارداد مهدوی کیا پیش آمد تا ماجراهای آذربایجان و استیل آذین ، مشکلات مالی که با مدیران شان پیدا کرد و هر بار گفت حقش را از فوتبال گرفته است.

اصلا یادم هست اوایل دهه ۹۰ ، در فرش فروشی یکی از دوستان قدیمی اش پشت امجدیه نشسته بودیم و داشت می گفت هنوز حقش را از فوتبال نگرفته ، اگر ده دوازه میلیاردی یه جا بگیرد ، برای همیشه ول می کند و می رود. بعد از آن رفت شاهین پارس جنوبی و رقم چشمگیری گرفت. بعد هم که ماجرای حضور مجددش در پرسپولیس پیش آمد و ۲ میلیارد پول بانک رسالت که اصلا معلوم نشد چه اتفاقی برایش افتاده است و خلاصه این آخری هم که ماجرای محمد بود.

همه اینها و بخشی از اتفاقات دیگر که سیامک رحمانی عزیز در یادداشتش درباره علی پروین نوشته را بی شک نمی توان درباره شخصیت علی پروین نادیده گرفت. سیامک یک روزنامه نگار است و باید پی کشف و پلشتی ها باشد و باید با جسارت درباره شان بنویسد. درباره پروین هم بی پروا نوشته و این نوشته هم بازتاب های مثبت داشته و هم بازتاب های منفی. یک سو طرفداران پروین قرار گرفته اند و سوی دیگر ، منتقدانش. علی پروین ؛مردی که کاسب است و فکر می کند باید تا روزی که زنده است، هرچه می تواند حقش را از این فوتبال بی حساب و کتاب بگیرد. همیشه خود را در قواره مسی یا بالاتر از او می بیند و رویایش این است که باید جوان می شد تا در بارسا بازی کند! اعتقاد دارد ، جبر زمانه و جبر جغرافیایی مانع از رسیدنش به حقش شده. هر بار که شروع به حرف زدن می کند ، می گوید:«باید مجسمه طلایی علی پروین را در این کشور بسازند.»

شاید این خوی خودستایش ، همه رفتارهای منفعت طلبانه اش را باعث شده است. همان رفتارهایی که وقتی می گوید یکی مثل سروش رفیعی عشق به پیراهن ندارد و برای پول از تیم کنده و رفته ، سبب می شود خیلی ها مثل سیامک رحمانی ، تمام اتفاقاتی که پا طلایی قرمزها بعد از روزگار فوتبالش رقم زده ، پیش چشمان شان رژه برود و یکی از آنها بشود یادداشت «این حرف‌ها به شما نمیاد…»

مطلبی که خود من هم آن را قبول دارم. باور دارم اقلا علی پروین با همه پیشینه ای که درباره اش سخن گفتیم ، آنی نیست که بتواند الگوی تعصب به پیراهن باشد اما همیشه پروینی که از نزدیک دیدم و همه این حقایق را درباره اش می دانم ، برایم این قدر هیجان‌انگیز بوده که بگویم ، با همه خودخواهی ها و منفعت طلبی هایش، پروین است . نمی گویم نباید این رفتارهای ناپسندش را ننوشت و دنبال این نبود که اگر حقی را به ناروا گرفته ، پیگیری شود و بازپسش بگیرند. ولی ما ، همه ما مردم حداقلی ها ، عادت کردیم که مثلا اگر پروین این حق را نخورد ، یکی می خورد که باز صد رحمت به پروین! برای او می توانیم بنویسیم و ارزش نوشتن دارد اما برای آن دیگری… خدا عالم است!منطق اشتباهی که البته برای مان یک عادت شده است.

علی پروین این اژدهایی که همه درباره بدی هایش نوشته ایم اما از نزدیک خیلی دوست داشتنی وشیرین است. یک موجود کاریزماتیک که کافیست در چشم های تیله ای اش نگاه کنی و محو کلامش شوی. واژگانی که یا جملات به قول خودش فلفلی هستند و در و گوهر از دل شان می چکد یا واژه هایی هستند که اشتباه ادا می شوند. او بی تردید برای سرگرمی ، شیرین ترین مرد فوتبال ماست. کسی که از نظر فنی هم نقشش را در همه این سال ها خوب بازی کرده ، در رفاقت برای رفقایش ، خیلی از این فوتبالیست ها که حالا شاید بدش را می گویند ، کم نگذاشته. اقلا به قول خودش ، یکی شان را اسم بیاورید که نرفته باشد از اماکن وزرا بیرونش آورده باشد یا برای شان خانه تعاونی مسکنی در سعادت آباد نگرفته باشد!

او به اندازه خودش اگر ۱۰ تا را برداشته ، یکی دوتایی هم به رفقایش داده و سعی کرده عدالت سبک خودش را اقلا برقرار کند.

بدبختانه این است مایی که عادت کردیم در فوتبال مان (من می نویسم فوتبال و شاید بخواهند دیگران به دیگر بخش های زندگی شان هم تعمیمیش دهند !) دنبال انتخاب بد ، جای بدتر باشیم ، همین علی پروین با همه پلشتی هایش یک انتخاب حداقلی درست محسوب می شود!

همین بار آخر را برای تان مثال می زنم. ماجرای برنج و محمد را تقریبا همه آنهایی که در مراسم بودند ، می دانستند. این رنگ عوض کردن های سیاسی علی پروین هم که دیگر کتمان کردنی نیست. او در انتخابات هم حمایتی از دولت نکرد و بارهای قبل هم که یکبار با احمدی نژاد بود و بار بعد با قالیباف.

ولی در همین جمع دولت اعتدالی ، جایی که حتی علی دایی و کلی ستاره دیگر هم بودند ، گل مجلس علی پروین بود! واقعا دولت احمدی نژاد نمی توانست برای ۲ میلیارد رسالت که علی پروین گفته بود پول را به حساب دخترش ریخته و پیدایش می کند ، او را پای میز حساب و کتاب ببرد. یا مثلا ماجرای ۲۵ میلیارد تومان محمد را نمی شد فرستاد قوه قضاییه و طور دیگری حلش کرد. همان برخوردی که مثلا با بقیه می کنند. یا در همه دولت های قبلی که در دل شان پروین ماجرایی از این دست داشته است. چرا نکردند و هر بار شاد بودند از بودن او در کنارشان؟!

تازه اصلا مگر یادمان رفته همان اوایل دهه ۷۰ و بعد از شعارهایی که برایش می دادند و همان ماجرای فرش ها ، حاکمیت تصمیم گرفت تکلیفش را با پروین یکسره کند. مگر نبردند و حسابی خدمتش رسیدند؟ هنوز هم تا اسم آن روزها می آید ، چهار ستون بدنش می لرزد ، در شرایطی که دیگر هیچ کدام از آن مسئولان وقت امنیتی کشور بر مسند قدرت نیستند و خیلی از سرشناس های شان ، سالهاست که از دنیا رفته اند!

از همان مراسم افطاری با رئیس جمهور می خواهم خاطره ای بنویسم که شاهدانش را هم اسم می آورم. در پایان ضیافت افطار ، پروین دنبال پژمان راهبر می گشت. راهبری که روزی در جهان فوتبال مطلبی را علیه سلطان نوشته بودند و پروین از این بدنویس‌هایش حسابی شاکی شده بود.

سلطان گفته بود{…} نیست اگر ساعت ۵ عصر نریزد و آتش نزند!

سال ها بعد و آن روز اما علی پروین ،دنبال پژمان بود ؛بغلش کرد و بوسیدش . مثل باقی بچه های خبرنگاری که در آن جمع بودیم. مثل محمود افشاردوست و هادی ساعی و بهنام محمودی!

خیلی خوش رو و خندان. با شوخی های همیشگی اش . همه روی سر و کول هم می پریدیم که در سلفی ، کنارش باشیم. فرقی نداشت ، از مجتبی محرمی و حمید استیلی گرفته تا آن قهرمان های غیر فوتبالی تا پژمان و هیوا یوسفی و مجید کوهستانی و مصطفی شوقی و من که روزنامه نگار ورزشی هستیم. همه با هم ، همنوا شده بودیم و برایش علی سلطان می خواندیم ، داشتیم از بودن در کنارش لذت می بردیم.

همه ما یا اقلا خیلی از ما کم مطلب تند برایش ننوشتیم و کم هم همین حالا به او انتقاد نداریم ، باور داریم که باید اگر پولی از بیت المال به اسم او گرفته شده ، به خرانه برگردد ، حالا دیر یا زودش شاید خیلی مهم نباشد اما اقلا اصل پول برگردد اما راضی به نبودنش نیستیم. ما از بودنش شادیم ، با همه بدی هایش ، هرچند این نافی حسابرسی به اتهامات مالی خود یا خانواده اش نیست.

می گوییم او وقتی بازی کرده و پیراهن تنش بوده که همیشه سلطان پرسپولیس بوده و این تیم را که اقلا من یکی طرفدارش نیستم را در خیلی از ان سال های سخت ابتدای انقلاب ، یک تنه از بحران نجات داده و سرپا نگه داشته است.

حالا اشتباه های زیادی هم داشته. آدم مادی گرایی بوده ، الان هم سر پیری ، گاهی دوست دارد از غیرت و تعصب بگوید ، خب بگذارید بگوید. علی پروین است دیگر با مختصاتی که همه درباره اش حرف زدیم.

شما هم نقدش کنید ، اما خب ، فقط کمی ملایم تر! شما که به وقتش ، در اوج اقتدار ، بت پروین را شکستید ، حالا که او دیگر جلال و جبروتی ندارد تا زدنش هیجانی داشته باشد. بگذارید ما با همین لذت بودنش و حرف های فلفلی اش خوش باشیم ، استاد! /خبرآنلاین

پاسخی بگذارید